مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم (لزوم وحدت امت اسلامی)
حقیقت مثل خورشید است در یک صبح بارانی نمیماند به پـشت ابـرهای تیـره زندانی حقیقت کشتی امنیست در بین تـلاطمها که ما را میبرد تا ساحل از دریای توفانی حقیقت برکهٔ آبیست در گرمای تابستان میان یک کـویـر تشنهٔ خـشک و بیابانی حقیقت شوق پیغمبر به سلمان است تا آخر نه سلمانی که دارد با خودش آیات شیطانی اگر آئینهای از شرح حال ما سخن گوید بگـویـد آه! حـیرانی! بگـوید آه! حیرانی بیا دلسوز هم باشیم نه پاسـوز یکـدیگر «خدارا یک نفس بنشین گره وا کن ز پیشانی» برادر! با جدل؛ با تفرقه؛ بازندهٔ جنگـیم به قحطی میرسیم اینگونه در اوج فراوانی شنیدم از روایات صحاح و متن مُسندها مــیـان درسهـای خـارجِ آیــات ربـانـی من از احوالتان غافل نبودم لحظهای حتی و از اقوالتان، هر چند میدانم که میدانی برای اتحاد ما همان صبر علی کافیست که با صبر است اگر ماندهست نامی از مسلمانی سپید از گریه شد چشمان پیغمبر، برادرها! که پشت میلههای ظلم، یوسف مانده زندانی شب میلاد لبخـند است، میـلاد رسولالله بیا امشب به مهمانی که پشت در نمیمانی سرانجام مسیر سید قطب است همراهی مسیر روشنی که نیست فرجامش پریشانی به شوقت «یاء وحدت» هم کنار قافیه آمد همینکه هدیه آوردم گلی در دست گلدانی الهی که بهار از کوچههای دور برگردد که دنیا یخ زده در بین این عصر زمستانی |